, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> دختر سرما

خدایا یه فرصت میخوام،لطفا بذار شانسمو امتحان کنم ، شاید...

خدای مهربونم دلم گرفته، خیلی زیاد، خیلی...

این مدت خیلی باخودم کلنجار رفتم ،اما خانوادم برام از همه چیز مهم ترن...

گاهی احساس خفقان می کنم ، فک میکنم دیگه از آرزوهام و رویاهام دور شدم...

اما تو تنهام نذار ، قول بده که همیشه پیشم می مونی...

اما من دست بردار نیستم ، اطمینان دارم که بهش میرسم، به اون چیزی که میخوام...

الهی به امیدتو

 

کسی که برق چشم تو مسیر آرزوهاشه، بمون تا لحظه ی دیدار ،که برق عشق تو چشماشه...


برچسب‌ها:
+تاریخ شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ نویسنده نگین نظرات ()

چیزی میان بودن و نبودن

رفتن و ماندن 

دل کندن و دل سپردن

ودو دلی و تردید 

ترسیمی از حس این روزهای من...

زیر باران رفتم باز، بی ریاتر از همیشه، در تاریکی نمناک شب ، زیر سقف آسمان پرستاره، سوسوی امید را در دلم حس می کردم

تناقض جالبیست: نامید اما امید وار...

امیدوار به او که میداند چه در دلم می گذرد...

در میان این تردید ها اما اطمینان دارم:

گرنگه دار من آنست که من می دانم    شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد


برچسب‌ها:
+تاریخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

مادرم:

ای آنکه به یمن نفس هایت زنده ام

ای یگانه نماد پرستش زمینی ام 

تو که آمیزه ای از شور و عشق و محبتی

با صمیمانه ترین احترام و عمیق ترین عطوفت

تولدت مبارک مهربانم

دخترت نگین

 


برچسب‌ها:
+تاریخ جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

 

و اکنون ای کاش می دانستم به چه می اندیشی، تو که اندیشه ام را دگرگون ساختی

ای کاش حس تو مکمل حس من باشد ،حسی که از تو می جوشد

 آری ...

نیک می دانم که عشق بینمان قضاوت خواهد کرد وما را به با هم بودن تشویق خواهد نمود

و تا آن لحظه ی زیبا و رویایی که براستی رویاییست سرشار از واقعیت ،زمانی نمانده به آن حس شیرین که وصل و وصال می نامندش

چیزی نمانده پس با توکل، الهی به امید تو...

93/1/1نخستین شامگاه فروردین ماه 

در حیاط پر ترنم هتل شاه عباسی

البته با چند روز تاخیر ...


برچسب‌ها:
+تاریخ دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

آمدی...

وباز هم مهمان رویای شبانه ام شدی

رویایی که شیرینی اش را مدیون قدم های تو بود

درخواب همراهیم نمودی به سان یک هم رکاب و هم وجود مهربان

وباوجودت عشق را یافتم در انحنای تاریک رویاها

اما نه...

تاریک نبود، چراکه باهم ودر پی هم 

نردبان خوشبختی را طی کردیم 

با دستان قدرتمند تو صعود کردم به اوج

آری رویای زیبایی بود ای هم قدم...

سپاس ای یگانه پروردگار بخشنده و بی همتا به پاس این رویای زیبا که برایم ساختی به امید تحققش...آمین

با آرزوی سالی سرشار از خوشبختی برای همگان

92/12/28در یک صبح زیبا


برچسب‌ها:
+تاریخ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

آرزو می کنم باز، می دانم دستانم خالیند و بهای آرزوها سنگین

نمی دانم چگونه، اما حسم می گوید که توان پرداختشان را دارم

دلگرمی حسم از کسی است، که امید دلهای خسته و چشمان منتظر است

پس ای خدای مهربان من، یاری ام ده تا بپردازم بهای تک تک آرزوهایم را

آری من...

من که می خواهم به آرزوهایم برسم، آرزوهایی از جنس تو ای عشق...

 

سرمای 92


برچسب‌ها:
+تاریخ شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

اشک می ریزد، اما نه بی بهانه، اشکی که در پسش وداعی بس طولانی نهفته 

زمستان من،ای فصل آرزوهای من، ای ملکه ی سفید پوش از تو سپاسگذارم

از تو سپاسگذارم که کنارم بودی، از تو ممنونم به پاس همراهیت 

به پاس آن ذرات نقره فام و زیبا که مرا لبریز می کرد از شوق ، شوق خواستن و رسیدن

وامروز این باران اشکهایت را می ستایم ، چرا که پاک است و عاری از پلیدی و گناه

چراکه از نزد او می آید ، او که عشق را آفرید برایمان...

وسپاس و سپاس وسپاس ای پروردگار من که دستانمان را مانند همیشه در دستان پرقدرتت نگاه داشته ای،

می بینی ای عشق؟؟ باران را می گویم، این یعنی خدا هنوز هم دوستمان دارد، این یعنی امید، امید به لحظه ی دیدار

واکنون فاصله ی ما باهم به نزدیکی شوق است، به نزدیکی  یک لبخند، پس بخند عشق من ، بخند...


برچسب‌ها:
+تاریخ جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

کجاست...کجای این کره ی خاکیست

او که جفت روح من است و تکامل بخش احساسم

ومی داند خواسته ی قلبم را

ذره ذره وجودم می خواندش و او نیز بدین سان...

ما به هم می رسیم ای هم وجودم من

فاصله ی بیمان اهمیتی ندارد

خواه دیواری باشد یا قاره ای...

ای نیمه گم شده ی من ،ای مهربان بامن،به امید لحظه ی دیدارمان ،مرا در قلبت تجسم کن

تالحظه ی موعود...


برچسب‌ها:
+تاریخ یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

دنیا باتمام قدرتت بامن بجنگ چراکه برای پیروزی آمده ام

آمده ام که برنده باشم ،آمده ام که باشم در فراز و نشیبت

چرا که حق زیستن دارم به اندازه ی تمام اقاقی ها و تمام آرزوها

و اکنون این منم دختری تنها اما پر امید ،در انتظار آینده ای که تلالواش می ستاند برق چشمانی را 

که از شادی ام غمگینند و از غم ام شادمان

پس می مانم و می خوانم به نام عشق

ودر دیدارمان ای عشق من بدان که جز امید به زندگی در گوش هایت چیزی زمزمه نخواهم کرد...


برچسب‌ها:
+تاریخ چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ نویسنده نگین نظرات ()

وزمستان باوقار همیشگی اش

،وقاری که در خور ملکه ای زیباست در راه است

وبا فرستادن  ذرات نقره فام برف برزمین اعلام ورود میکند

اما پاییز این پادشاه سالخورده میرود از زمین و جای خود را به ملکه ی زیبایش میدهد

ومن ،من که عاشق برگ ریزانش بودم ،عاشق نم نم بارانش

اکنون عشق را در آغوش زمستان این عروس سفید پوش تجربه خواهم کرد

همان فصلی که در آن پا برزمین نهادم

و عشق من به این فصل نه به دلیل زیبایی بی بدیلش ونه به خاطر زادروزم در اولین روز و بلندترین شبش

که به خاطر عشق است

چرا که عشق را در این فصل هم میتوانم از خدا بخواهم ,خدایی که خود مظهر عشق است

ومن اکنون بیرون را می نگرم،آری زیبا گفت فروغ:روز عروسی درختان سالخورده...

یک صبح پاییزی با بارش پنبه از این کهنه لحاف


برچسب‌ها:
+تاریخ سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

وباران ترنم جاودانه ی آسمان،ساز زیبای عاشقان ،دوباره باریدن گرفت بر سرمان

باران تو از کدامین چشم این گونه سرازیری؟

به کدامین بهانه چنین گریزانی؟

وچرا،چرا هر بار با گریستنت مرا نیز دگرگون و ملتهب میسازی؟

من یقین دارم که این اشک های تو بهانه ایست برای عاشقی ور جز اینش نباید هیچ...

(یک بعد از ظهر بارانی)


برچسب‌ها:
+تاریخ چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

زندگی  می کنیم،در دنیایی که سقفمان یکیست اما درهای قلبمان به یک سو باز نمی شود،آه دنیا چگونه می توانی چنین بی رحمانه بینمان دیوار بیافرینی،گویا خودت عاشق نبوده ای،چگونه می توانی دستانمان را از هم جدا کنی،دستهایی که در رگ هایش عشق می جوشد،عیبی ندارد من صبور هستم به اندازه ی تمام بی رحمی تو وبه اندازه ی دلسوزی ات شاید،می دانم که می توانی،بیا این تیشه بزن ،معطل نکن پشت دیوار طلوع خورشید انتظارمان را میکشد،بزن و بریز دیوارهای دوری را،فاصله ی بینمان را می دوم حتی اگر تا ابدیت باشد...


برچسب‌ها:
+تاریخ جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

قاصدک های سرگردان حامل پیامی هستند،

پیامی که از جنس طلاست،

پیامی هزار رنگ برای همه،

برای من،

برای تو،

برای ما،

پیامی که در آن موج میزند زیبایی پرتلالو مهربانیت،

پیامی گرم در آستانه ی فصلی سرد،

آری این پیام ورود است ورود باشکوه پادشاه فصلها پاییز...


برچسب‌ها:
+تاریخ سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

من با وجود دل افروز تو سرشار می شوم

لبریز میشوم

از هر چه به جز تو من سیر می شوم

نگاه کن،نگاه کن در پرتو آفتاب تو من نور می شوم

دور می شوم،رها از بند وجودی که رها می کند مرا از دست  پرنوازشت

باری پرنده می شوم

از جان و دل سویت روانه می شوم    ؛برگ ریزان 92                                                          

 

 

 

 


برچسب‌ها:
+تاریخ سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

گفته بودی لحظه ی دیدار نزدیک است,اما نمی دانستی زمانش را,نمی دانستی دنیایی که چنین بی رحمانه برگه ی زمانش را از زیر دستانمان می رباید سر تعظیم فرود می آورد بر عشق پاکمان  واکنون این منم که لحظه ی دیدار را به تو می گویم ای یگانه عشق زمینی من,لحظه ی دیدار ما عقربه های ساعتیست که صدای تیک تاکش نوای افکار من است , لحظه ی دیدار ما زمان ندارد , زمان برق عشق چشمان توست , زمان تپش های منتظر قلب من است ,و در لحظه ی اکنون من هستم وتو در زیر آسمان او کسی که تنها اوست که می داند لحظه ی دیدارمان را...


برچسب‌ها:
+تاریخ دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

نمیدانم هم اکنون در کجا هستی... با که هستی...,نمیدانم هیچ کدامشان را,اما نیک می دانم که آسمان سقف مرمرین هر دوی ماست و خورشید قبله گاه نگاهمان ,ماه و ستارگان راهنمای بیداریمان وبوی یاس های رازقی که عصاره ی عشق می فشانند بر نفس هامان تجلی گاه دیدارمان ونیک می دانم خواهد آمد آن روزی که صداقت عشق را در عمق چشمانم بینی پس بدان به امید دیدن آن نگاه آتشین ولمس عشق وجودت که میعادگاه من است ,زنده ام وخواهم بود,خواهم بود تا مقصد عشق...


برچسب‌ها:
+تاریخ جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

ادامه ی جمله ی پایین اما نوشته ی خودم :  ... به دنیای همه رفتم همه گلها رو بوییدم در این دنیا ولی جایی رو بی یاد تو ندیدم ، همه شب ها و روزا رو به یاد تو نگاه کردم ، در این دنیای عشق من فقط یک جمله می مونه:که در یک صبح زیبا و طلوع ناب پاییزی  ویا در یک شب مهتاب ، رو جایه رد پای تو قدم های کسی حک شد، کسی که برق چشم تو مسیر آرزوهاشه ، بمون تا لحظه ی دیدار که برق عشق تو چشماشه...به امید لحظه ی دیدارت می مانم...


برچسب‌ها:
+تاریخ پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ نویسنده نگین نظرات ()

به دریا دل زدم ، شاید بتونم در تو دریا شم، همه دنیا رو بخشیدم که قده بخششت باشم... 

دکلمه ی زیبای این متن حس نوشتنم را نوازش داد ومرا واداشت تا این جمله را ادامه دهم...


برچسب‌ها:
+تاریخ پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ نویسنده نگین نظرات ()

می دانم ،آری قبول دارم که شاید قصوری کرده ام ،شاید کوتاهی کرده ام ...اما قبول داری ای ارزوی دورانهای من که تونیز عجولانه رها کردی مرا ،که حتی هزار سال انتظار هم می ارزد به نیم نگاهی از معشوق ،پس معشوق من قبول کن که شکستی مرا...اما اگر به قیمت خوشبختی تو باشد راضی ام،همین که خوشبختی را حس کنی و طعم عشق را بچشی برایم کافیست...به فرداهای روشنم امیدوارم.


برچسب‌ها:
+تاریخ سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()

عشق ,آری همان کلامی را می گویم که ماه رویان و پولادتنانی در پی اش می دویدند ...اما تنها کسانی به دست آوردند این کیمیای جاودانگی را که ...قلبشان آماده پذیرش تلالو مرمرینش بود ...خداوندا قلبم را مالامال کن از تلالو وجودت که عشق ذره ایست از وجود پر تلالو تو...


برچسب‌ها:
+تاریخ چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ نویسنده نگین نظرات ()